دهه محرم حاج محمود کریمی چگونه میگذرد؟
اطلاعات فوری
*متولد 1356، قم
*پدرش در عملیات فتحالمبین (1361) در دشت عباس مفقودالاثر شد
*برادرش (ابوالفضل) نیز در كربلاي 5 (1365) در شلمچه به شهادت رسید
*در 1370 ازدواج کرده و دو فرزند دارد
*دانشجوي مديريت صنعتي دانشگاه علامه طباطبائي بود ولی به دلیل مشغله رهایش کرد
*كمربند سياه دان دو در رشته جودو و کمربند سیاه، دان 5 در رشته شينذن كاراته دارد
*به شدت به شنا علاقهمند است و همینطور موتورسواری را به شدت دوست دارد
*اولینبار در کنار مرحوم کافی مداحی کرد و بعدها شاگرد حاج حميد مدِق و حاج علي اربابي بود.
حاج محمود کریمی جدای از آنکه قریحه کمنظیری در ملودیسازی (به قول هیئتیها؛ سبکسازی) دارد، شاعر قابل قبولی هم هست و این دو توانایی، به همراه خلاقیت و نوآوری کنترل شده، رازهای موفقیت اوست؛ مقبولیتی که هم در بین قشر سنتی و مذهبی میشود پیدایش کرد و هم بین جوانان ونوجوانان.
آنچه میخوانید، گزارش لحظه به لحظه و زندهای است از یک شب همراهی با حاج محمود کریمی در مسجد الهادی و هیئت ثارالله با اندکی نقلقولهای اضافه.
*
«من نزدیک 20 سال است که صبحها با یک خط شعر برای خودم روضه میخوانم. از یک سال بعد از شهادت اخویام. مثلا با خودم میخوانم «از آب هم مضایقه کردند کوفیان...». جالب است بدانید که سینه هم میزنم. برای عشق خودم پنج بار به سینهام میزنم و آرام میگویم «حسین... حسین». کلش یکی دو دقیقه هم طول نمیکشد ولی روزت را با روضه شروع کردهای و باید تاثیرش را ببینی. بعضیها که نمیدانند داستان چیست میگویند افسردگی میآورد. خب یک بار بچشید. امام حسین(ع) اجر امتحان را هم میدهد.» روزی که اینگونه شروع شود، در دهه محرم چطوری ادامه پیدا میکند؟
*
کاپشنش را همان دم آسانسور درمیآورد، پیراهنش را مرتب میکند، دستار و شال مشکیاش را میدهد دست همراهش و «یا علی...». شهاب مرادی که میبیند حاج محمود مثل همیشه، سر ساعت از در پشتی آمده و حواس جمعیت پرت آمدنِ اوست، با صلواتی برای سلامتیاش، سلام و علیکی میکند و بحث را به سمت روضه میبرد. این نشانه ثابت همه واعظان و مداحان است و نمایش اتوماتیک اتمام وقت!
حالا نوبت اوست که میکروفون دست بگیرد و گریهها را ببرد سمت مقتل. جوانها، آن جلو با هم مسابقه گذاشتهاند برای چسبیدن به منبر، ولی میاندارها که میرسند، جا خودبخود باز میشود برای نشستن آنها. وقت سینهزنی رسیده.
بعد از روضهخوانی نیمساعته، نفس میگیرد. روی منبر کوتاه مسجد میایستد تا همه ببینندش. آن بالا گرما بیداد میکند. نفس کشیدن سخت است. سینهزنی پا میگیرد. جمعیت شور و حال خاصی دارند.با چند اشاره چشم، میاندارهایش را برای «جفتزنی» مرتب میکند، به یکیشان هم چشمغره میرود تا حساب کار بیشتر دستش بیاید. همه اینها بدون آن است که خللی در برنامه پیدا شود. اگر کسی به چشمهای حاجی نگاه نکند، امکان ندارد که بفهمند همه این نظم را یکتنه –با چشم- مدیریت کرد، همانطور آنهایی که فردا، فایل صوتی امشب را گوش میکنند.
*
عرقچینش را روی سر محکم میکند. با یک شال دیگر، عرقهایی روی پیشانی و صورتش را کنار میزند. مرحله جدید سینهزنی رسیده. با نوای «یا حسین» (به شیوه عربی) بیشتر حال میکند، با دقت سرش را از میکروفون دور میکند و همانطور کشیده، یا حسین را میگوید که جمعیت درست یاد بگیرند.
خودش با شعر بیشتر حال کرده. این را میشود از روی خطوط چهرهاش فهمید وقتی به برخی بیتها میرسد. صورتش جمع میشود ولی اشکهایش بیرون نمیزند. باید مراسم را اداره کرد. هنوز شور شروع نشده، میزند به روضه. درست تشخیص داده، آنقدر جمعیت بالا و پایین پریده و در این یک ساعت، جاندار سینه زده که بازوها توان بالا آمدن ندارند. روضه هم تنفس است و هم عشق و حال برای مرحله آخر. به صدابردار نگاهی میکند و روی شانهاش دست میگذارد.
*
جوان به پهنای پیشانیاش عرق کرده از شدت فشار و گرمای حوالی منبر، چند دقیقه بعد، به پهنای صورت اشک هم میریزد تا صورتش خیش اشک و عرق شود ولی دستش را حتی برای یک لحظه از روی میکسر مفصلش برنمیدارد. او باید با همین فشار و گرما، با همین شور و حال اشک، 14 میکروفون آویزان شده به سقف مسجد را کنترل کند و همزمان حواسش جمع باشد که دو میکرفون دست مداح و همراهش، با صدای سینهزنها به خوبی میکس شود.
یکی بالا نزند و یکی بیش از حد شنیده نشود و صدای درست بیغلطی به بلندگوها و باندهای بیشمار محوطه مسجد و کوچه برسد. صدایی که برای پخش اینترنتی با کیفیت مناسبی هم ضبط شود و تازه، در هنگام جفتزدن (یا 6 دست) صدای طبل و سنج را هم به خوبی تنظیم کند. اگر هیئت چیذر کریمی، یک اتاق صوت مستقل دارد، همه این صدابردرای و تنظیم دقیق، در همان گرمای طاقتفرسای کنجِ منبر انجام میشود؛ با اشک و عرقِ عشق.
چشم که بیاندازی حاج محمود را پیدا نمیکنی، همیشه قبل از دعای آخر، غیبش میزند و دعا را واگذار میکند به اهلش.
*
تمام بدنش خیس است. نه توصیف میخواهد و نه اغراق؛ خیس. وارد آسانسور پشت هیئت که میشود یک بخاری دیواری قرار دادهاند. میچسبد به بخاری. انگار که میخواهد سر و حنجرهاش را گرم نگه میدارد تا مبادا سرماخوردگی یا گرفتکی، دهه محرمش را خراب کند. آسانسور به یک واحد نقلی در بالای مسجد باز میشود. گرم است. سریع داخل میشود. داخل اتاق همه لباسهای مشکیاش را کنار میاندازد و یک دشداشه بلند مشکی میپوشد. گوشه اتاق دراز میکشد و چشمهایش را میبندد. کمتر از نیمساعت بعد، همه همراهان و مدیران هیئت بالا میآیند ولی حاج محمود هنوز دراز کشیده. صدا از دیوار درمیآید که از این چند مرد تنومند، نه.
اما خودش که تازه متوجه حضور آدمها شده، سکوت را میشکند، قبول باشه را که میگوید، دهان ملت هم باز میشود. یکی از برنامه و فلان شعر، تعریف میکند، یکی ایرادهایی که به گوشش رسیده را میگوید. کم کم صداها در هم میرود و نمی شود تشخیص داد که کی با کی حرف میزند. ولی همه خستهاند.
هر قدر روی صحنه (منبر) چهرهاش به اخم میزند، در آن اتاق گرم و ساده، مهربان است. صدایش اصلا بلند نمیشود. یک آقازاده را بغل میکند و از چیزهایی که یاد گرفته میپرسد. شام دادن هیئت که تمام میشود، شام از آسانسور بالا میآید. همان غذای متبرکی که به بقیه دادهاند، البته با نوشابه و ماءالشعیر انتخابی! معلوم نیست آخرین وعدهای که خورده کی باشد، ولی زیاد غذا نمیخورد. مایعات اما چرا.
*
ساعت از نیمه شب گذشته. خیابان و کوچههای اطراف مثل روز اولش خلوت است. همه داربستها و بخاریهای بزرگ خیابان هم جمع شده. از ساک همراهش یک دست لباس مشکی دیگر بیرون میکشد و میپوشد. دشداشه را هم داخل همان ساک میگذارد. همراه عرقچین و شال. کاپشنش را میپوشد و شال بزرگی را دور تا دور سر صورتش میپیچد. کلاه پشمی هم را تا روی ابروها پایین میکشد. فقط میشود همان چشمها را دید. چشمهایی که هم مرتب میکنند، هم اخم، هم لبخند.
***
نوآوریهای محرم 91
همنوازی دستها و سنجها
هر ساله ایدههایی در هیئتهای مذهبی رو میشود که حاصل فکر و طراحی هیئتداران، مداحان و اطرافیان است. مثل هر اتفاق دیگری، خوب و بد دارد، بگیر و نگیر هم! این چند اتفاق، امسال در چند هیئت باب شد. البته معلوم نیست خیلیهایش «جا» بیفتد یا فقط برای همین امسال باشد و تمام. ولی همینها بالاخره باید ثبت میشد دیگر؛ بدون اظهارنظر درباره خوب و بدی هرکدامش.
*
یاحسین با دمام و سنج
اگر محمود کریمی چند سال پیش، بعد از مرحله «واحد» دوباره دو دمهای قدیمی را با ریتمی جدید زنده کرد، قبلترش بحر طویل خواند یا تکزنی به راه انداخت، امسال ریسک بزرگی کرد؛ ایدهای امتحان پسداده در دستهها ولی کاملا نو برای هیئتها. دمام و سنج به هیئتهای محمود کریمی (چیذر و الهادی) آمدند تا با نوای عربی و بهم چسبیده «یا حسین» همراه شوند و ترکیب عجیب و حماسی بسازند. (باید یک نمونهاش را گوش کنید تا جمله قبل را درک کنید!) هنوز اسم یگانهای برای این ترکیب سینهزنی و دمام تعیین نشده ولی «جفتزنی» یا «6 دست» هم به گوش رسیده!
راستی از ما نشنیده بگیرید ولی میگویند یک ماه قبل از محرم، پیشنهاد این کار به کریمی داده شد ولی مخالفت جدیاش، طرح را مسکوت گذاشت تا 5 روز مانده به محرم. حاج محمود وقتی اجرای این ایده را قبول میکند میگوید که اگر این ایده، داستان شود، برای همیشه مداحی را کنار میگذارد. نواختن دمام در شب اول چیذر، ناکام میماند و ناهماهنگی میانداران و تعجب سینهزنها همه چیز را بهم میریزد. ولی سینهزنهای الهادی، خوب عمل میکنند، تایید ضمنی یکی از بزرگان باعث میشود تا محمد صمیمی (شاعر و ایدهپرداز) هر شب تا صبح، دو شعر غیر تکراری و متفاوت با این سبک بگوید.
از شب سوم هم سنج به دمام اضافه شد و ایده اولیه، به کمال رسید. در این ده شب، به دلیل کمی جا، در بیرون محوطه دمام میزدند و صدابرداری همزمان و متناسب آن هم از رخدادهای بینقص محرم امسال شد. بعد از محمود کریمی، جفتزنی در دو شب و روز پایانی چند هیئت دیگر (از جمله هیئت الرضا- عبدالرضا هلالی) به راه افتاد. برای مانایی این ایده باید کمی صبر کرد و منتظر شد تا ایرادات و اشکالات احتمالیاش عیان شود.
منبع : عقیق