برنامه آینده
برنامه آیندم اینه که چندتا طرحی تازه ساختم بذارم درون وبلاگ ....
اولیش برا مادر هجده سالمه ...
دومیش برای منتهای آرزویم ، زینب کبری بنت الحیدر ...
عجله نکنید ...
برنامه آیندم اینه که چندتا طرحی تازه ساختم بذارم درون وبلاگ ....
اولیش برا مادر هجده سالمه ...
دومیش برای منتهای آرزویم ، زینب کبری بنت الحیدر ...
عجله نکنید ...
اول عشق تو «لَن» بود نمیدانستم
آخرش هم «ابَداً» بود نمیدانستم
نام عاشق همه جا بیشتر از معشوق است
همه جا صحبت من بود نمیدانستم
چشم من خیس شد ، عاشق شدنم هم لو رفت
گریه بر من قَدِغن بود نمیدانستم
بعد از این نام مرا نیز فراموش کنید
عشق ، بد نام شدن بود نمیدانستم
تا دم خیمه رسیدیم و ندیدیم تو را
دل ما اهل «قَرَن» بود نمیدانستم
از لب چشمه مرا تشنه برم گرداندند
تشنگی طالع من بود نمیدانستم
مرغ باغ ملکوتم به خدا حیف شدم
در دلم میل چمن بود نمیدانستم
شامل مرحمت فاطمه گشتم من اگر
علتش سینه زدن بود نمیدانستم
هر کجا نام حسین آمد، باران بارید ...
... مادرش مطمئناً بود نمیدانستم
دست و پا میزد و گفتند همه تشنه لب است
نیزه ای بین دهن بود نمیدانستم
فاطمه زنده از آن کوچه اگر برگشته
علتش کار حسن بود نمیدانستم
- استاد علی اکبر لطیفیان
مادرم " فاطمه" است
این حرف خود زهرا ست
تا خون تو رگهای ماست
کی گفته علی تنهاست
--------------------------------------------------------------
آدم بدها هم دلشان برای مادرشان تنگ میشود ....
آدم بدها هم برای مادرشون گریه میکنند ....
آدم بدها هم ، اگر داغ مادر ببینند ، ضجه خواهند زد ! ... چنان که زدیم ...
مخصوصا اگر مادرشان جوان باشد ... حالا نه هجده ساله ... ولی جوان ...
--------------------------------------------------------------
مادر هجده سالم ... مهربونم ...