بریز آب روان اسما

به روی پیکر زهرا

ولی آهسته آهسته . . .

روی دست یه دخترکی که غصه داره ....

بیقراره ...

یه کفن می بینه و نگاه دختر ...

به رخ شاه بی کفن ....

میگه خواهر برات بمیره ...

بی کفن اما

عیبی نداره ... ما هم خدایی داریم !!