درد دل امیر المومنین... مرد خیبر ...
داره بارون می باره ...
دستام
دیگه جون نداره ...
کوچه
پر از نامحرمه ...
برگرد
که از حاشیه چادر تو خون می باره ....
چرا داری از خدا ...
مرگتو خواهش می کنی ...
وقتی زیر دست و پا ...
منو نوازش می کنی ...
اگه یک بار دیگه ...
پا شدی از روی زمین ...
اشک بی تابی رو تو ...
غیرت این چشما ببین ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۰ ساعت توسط غلامرضا
داریم با "حسین ، حسین " پیر میشویم