خدایا ...

تا حالا اینقدر از یه احساس تلخ ، لذت نبرده بودم ...

تا حالا برای شما اتفاق افتاده ؟؟

شاید برای شما هم اتفاق بیافتد!

همه می دونند که تشنگی خیلی سخته ...

اونم اگر هوا گرم باشه ...

همه اینو هم می دونند که در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ، در زمین کربلا ، یه عده کافر ، آب روی خاک ریختند ولی به بچه شش ماهه ی حسین بن علی به جای آب ، تیر سه شعبه دادند ...

ریختند آب روی خاک و ندادند به تو ...

ریختند آب ، مبادا به لبت آب خورد

مادرت منتظرت مانده چرا خوابت برد

ناخنش باز ببین بر رخ بی تاب خورد ...

و علی بن حسین بن علی تشنه جان داد ...

عاشق تمام سعی خودشو می کنه که شبیه عشقش بشه ... مخصوصا اگه عشقش صاحب تمام خوبی ها باشه ...

حسین هم تشنه جان داد ...

منم خیلی دوست داشتم که تشنه باشم و یک پله از صد پله ی تشنگی رو درک می کردم ...

کربلا میخواستم این حسو تجربه کنم ، اما نشد ...

اونجا تقریبا هر 5 متر یک ایستگاه صلواتی برای زائرانی که با پای پیاده میان برا زیارت اربعین هست که چاییش بوی بهشت می ده ... فکر نمی کنم که کسی بتونه اون چایی ها رو رد کنه ...یک سال انتظار کشیدم تا بازم از اون چایی ها بخورم !

خلاصه اینکه ماه رمضون اومد و من به مراد دلم رسیدم ...

تا حالا اینقدر از تشنگی لذت نبرده بودم ...

السلام علی ساقی العطشان کربلا