دلم تنگ شده ... بیشتر از همیشه .
السلام یا ملائک مقیم کربلا ...
سلام بر اون جایی که انگار نه انگار هزار و سیصد بیست و خورده ای سال ازش میگذره ...
انگار زمان در روز دهم محرم سال ۶۱ متوقف شده و هنوز زینب کبری وایساده و داره نگاه می کنه ....
از تل زینبیه .... زینب صدا میزد حسین ...
آه
چه حکایتیه ...
انگار هنوز عاشوراست ...
وقتی که سال ۸۸ رفتیم کربلا ٬ یکی از فامیل ها که همسفرمون بود ٬ گفت : تل زینبیه رفتی ؟؟؟
گفتم نه !
گفت نرو !
گفتم چرا ؟؟؟
گفت سکته میکنی اگه بری !
اما من رفتم ...
راست میگفت...
الان که بهش فکر میکنم ٬ یاد اون شعر حاج محمود می افتم :
ذکر لبم یا زهرا .... نفسم نمیاد بالا ....
نفسم داشت بند می اومد...
انگار زمان رو متوقف کردند رو همون لحظه ای که دشمن ...
به هر زحمتی که بود ٬ خودم رو رسوندم بیرون ....
این تجربه برام ...
پارسال که رفتم ٬ دیگه تل زینبیه نرفتم ...!!!
سال دیگه هم اگه قسمت بشه و برم ٬ بازم تل زینبیه نمی رم ....
السلام یا ملائک مقیم کربلا
داریم با "حسین ، حسین " پیر میشویم