ایشالا یک شب جمعه ... کنار ضریح ماه ... اینقدر گریه کنیم که کشون کشون ببرنمون بیرون ...

گفت : خدایا ! من اونقدر گناه نکردم که از حال برم ...
ولی اینقدر سینه زدم که نای بلند شدن نداشته باشم ...!!

خدایا ... به من رحم کن !!!

روضه های این شب ها ...

عباس جان ! تو کجا می ری ؟؟؟

بیا بشین ... کارت دارم...

یک روزی میاد ... یه جای گرم ... همه تشنه اند ...

عباس !

رقیه رو جا نذاری ...

عباس !

زینب رو تنها نذاری ...

عباس !...

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ...

یا امیر المومنین ! چی می شد به گل پسرت می گفتی که اگه

آب به خیمه نرسید ... فدای سرت ...!!

غم تو آتشین تر است از

همه دل شوره های عالم ...

آآآآه ...